خريد بک لينک
لوازم یدکی ال ۹۰
Hookah Shisha Tobacco
ماسک سه لایه
فلنج
Barabas Ropa de hombre

بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء
<-BloTitle->
<-BloText->

بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء

پایان نامه بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء در 159 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء

پایان نامه بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء
مقاله بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء
پروژه بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء
تحقیق بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرار
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 209 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 159

بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء

 

 منشأ پیدایش تصوف اسلامی :

 از آنجا كه فطرت آدمی خدایاب است ،انسانها در هر دین وآئین جویای مبدأ حقیقت وآفرینش بوده اند   .به طور كلی سه نظریه در بارة پیدایش تصوف اسلامی وجود دارد :

دستة اول : منشأ مسیحی برای آن قائلند .افرادی چون « آ.فون كرمر» كه منشأ تصوف اسلامی را در زهد مسیحیت وعناصر بودایی می داند. وافرادی همچون : « آ، مركس » ،« ادوارد براون»،« ب ،ماكدونالد» ،« بن                 زیلك» ،« ف .س. مارچ»و « مارگارت اسمیت» این نظریه را پذیرفته اند .1

    « م.آستین پالا سیوس» بر این اعتقاد است كه مسیحیت وتصوف عناصر مشتركی را از یكدیگر أخذ كرده اند برخی به تأثیر غیر مستقیم تصوف از مسیحیت قائل هستند ،مانند عناصر وحدت وجود كه در فرقه های مسیحیت مانند « حنانه»(Henaniens) تأثیر نهاده است وفقر ودر یوزگی در طایفه مصلیان (messalliens) وجود داشته است.2

     گروه دوم منشأ تصوف اسلامی را ،آیینهای قبل از اسلام در ایران دانسته اند .3

     بنا بر شواهدی كه از رگه های عرفان در دین زرتشت به جا مانده است ،همواره سعی وعمل از اصول تعالیم زرتشت محسوب می شده است.در دین زرتشتی كار وزندگی مادی با عوالم روحانی منافات ندارد .4

     در «وندیداد» آمده است آنجا كه انسان عبارت می كند ،سكنا می گزیند ،تشكیل خانواده  می دهد، وگله داری می كند، مبارك ترین نقطه زمین است. همانطور كه ملاحظه می كنید، این تفكر جایی برای گرایش به زهد و فقر باقی نمی گذارد . روزه كه یكی از ویژگیهای زندگی زاهدانه است در دین زرتشت نه تنها جایگاهی ندارد، بلكه بسیار مذموم نیز شمرده می شود . امری كه در ادیان دیگر و حتی اسلام مورد توجه قرار گرفته است.5

     با آوردن شواهد بالا ، این نظریه نیز باطل می نمارید ، چرا كه ثنویت آیین زرتشتی قابلیت پذیرفتن تفكراتی چون «وحدت وجود» را ندارد. گرسنگی در نزد زرتشتیان گناه شمرده می شود .

    جسم از جملۀ خیر هاست و ریاضت دادن به آن ناپسند است.6

     دسته سوم آنهایی هستند كه منشأ هندی برای تصرف قائلند . « ریچاردهارتمان» و«ماركس هورتن» تصرف را از منابع ادیان هند مأخوذ می دانند.7

     عرفان هندی همواره به دنبال این دغدغه  بوده است كه انسان به عنوان یك موجود جزئی و فنا ناپذیر خود را به مبدأ هستی متصل نماید. مشرب فكری عرفان هندی ازآبشخور تعلیمات اوپانیشاد سرچشمه    می گیرد. بزرگترین مصیبتی كه سالك در عرفان هندی با آن مواجه می شود ، جدایی از برهماست. راه چاره و رهایی از این فراق ، تصفیه باطن از هواهای نفسانی و عبور از تنگناهایی است كه به آن – سمساره –     می گویند.عارف هندی سعی دارد كه به نوعی معرفت دست یابد كه اساس آن مبتنی بر شهود و تعالیم روحانی اوپانیشاد داشت. در این عرفان سالك با راهنمایی برهمن به یوی زندگی هدایت می شود كه فقر ورهبانیت از مبانی اصلی آن شمرده می شوند.1 امری كه در اسلام بارها مسلمین ازآن بازداشته شده اند .

     گروه چهارم برای تصرف منشأاسلامی قائل هستند و آن را پدید ه ای اسلامی می شمارند .آنها فلسفه عقلی واستنتاجی تصوف را تحت حکمت نوافلاطونی یونانی می دانند . افرادی مانند « وینفلد» ، «براون» و«نیكلسون» از این دست هستند. 3

     در یك جمع بندی كلی می توان گفت كه  عرفان در هر دین ، آیین و آداب همان دین را می پذیرد . با این همه شباهت كه بین مشرب های فكری در تصوف وجود دارد، منشأ اصلی عرفان اسلامی رادر هیچ كدام از آنها نمی توان جستجو كرد ، وجود این شباهت ها ، ناشی از یك منبع واحد است و فطرت جستجو گر انسان در پی متصل كردن این شباهت ها به یكدیگر می باشد .4

     از محققین معاصر افرادی مانند استاد مرتضی مطهری در كتاب « خدمات متقابل اسلام وایران»5وآقای هاشم رضی در كتاب «دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زرتشتیان »6 دربارۀ پیدایش اولین رگه های عرفان در ایران به تفصیل به بحث  پرداخته اند.

    ذكر این نكته ضروری است كه اسلام به عنوان یك دین كامل، به دور از هر گونه افراط و تفریط، از جهت نظری ،از آبشخور قرآن و احادیث نبوی و اقوال پیشوایان دینی سیراب می شود، واز جنبه علمی ،سیرت رسول الله وائمه اطهار الگوی علمی مسلمین را در برمی گیرد .7  


مكتب زهد:

پیروان این مكتب به اقتضای اصول شریعت  به ظاهر كتاب وسنت می نگرند . صفت غالب وشاخص  این دسته از صوفیان تقید بی چون وچرا به ظواهر شریعت است. 1

     لویی ماسینیون در تحقیقات خود مراحل ابتدایی روند تصوف را با پیروی از احادیث پیامبر اكرم ( ص)      می داند .لویی ماسینیون دلایل گرایش مسلمین به زندگی زاهدانه راتجسم سوره های قرآن با وعده های  ووعیدها وتصور عذاب جهنم تلقی كرده است .او معتقد است ،همه این عوامل باعث شده ؛تصویری كه از خداوند در اذهان مسلمین نقش می بندد خشن وبسیار رعب آور باشد.داشتن چنین روحیه ای باعث شد كه مسلمین برای رهایی از كیفر روز جزا به ریز ترین دستورات دینی عمل كنند.بدین ترتیب این مسلمانان نخستین بنیانگذاران تصوف زاهدانه بود از ویژگیهای بارز این افراد ،تكرار ذكر نام خداوند وتوجه بسیار در تشخیص حلال وحرام از یكدیگر بود .2

     پاولویچ پطروفسكی این نظریه را رد كرده است .او دلایل گرایش مسلمین به تصوف زاهدانه را این گونه توصیف كرده است : فساد مالی بنی امیه ،اسرافكاریهای بنی عباس ومقایسه زندگی حاكمان توسط مسلمین با زندگی پیامبر اكرم (ص) وخلفاء جانشین ایشان وفاصله گرفتن طبقةحاكم از قشر عادی جامعه به واسطة ثروت وزر اندوزی ،موجبات حذف ونگرانی از انجام فرایض دینی را در دل مسلمانان به وجود آوردوزندگی آنها را به سوی گوشه نشینی وعزلت سوق داد.3

     ابراهیم ادهم (وفات.161 هـ .ق) ،ابو هاشم صوفی( وفات 179 هـ .ق) ،حسن بصری ( وفات 180 هـ .ق) ورابعة عدویه( وفات 185هـ .ق) از بزرگان این مكتب بوده اند.

رابعة عدویه این طریق را متحول كرد ، رابعه عشق به پروردگار ودیدار وپیوستن به حق ( وصال) را مطرح كرده است.البته در ابتدای شكل گیری تصوف،بعید به نظر می رسد كه منظور از وصال رابعه وحدت یا مقام فنا باشد اما در هر صورت ،طریق رابعه در تصوف بیانگر این مسأله است كه در پایان سدة اول هجری روح عرفان كم كم در زاهدان وعابدان تأثیر گذار می شود.

     تصوف در قرن دوم هجری بسیار ساده وبه دور از هر گونه تكلف بوده است وبه روش سنت رسول اكرم(ص) دنبال می شده است.4

 

        


مكتب كشف وشهود:

گوشه نشینی با حفظ بسیاری از اصول خود به سوی نوعی درون نگری كشیده شد كه بر حالات روحی عارفان بی تأثیر نبوده است .عارفان در این مكتب معتقدند كه نفس انسان گنجایش پذیرش انوار حق را در خود دارد .ابو عبدالله حارث بن اسد مغازی محاسبی (وفات 262 هـ .ق ) نقش به سزایی در ایفای نظریه بینش درون نگری داشت . در حقیقت محاسبی به دنبال ایجاد تعادل بین اعمال انسانها وامیال قلبی آنهاست.

     محاسبی خشنودی خاطر را تنها با حفظ ظواهر شرع قبول نداشت.از نظروی آنچه كه حائز اهمیت بود ه است ،متفاوت نبودن حالات درونی با اظهارات بیرونی است . از همه اینها گذشته از دیدگاه حارث محاسبی به احوالات درونی بیشتر اهمیت داده می شد تا به رفتار ظاهری.در این زمان بود كه صوفیه كم كم به این نتیجه رسیدند ،نیت اعمال بسیار مهمتر از شكل ظاهری آن است .

   مكتب بغداد كه باعث ترویج ریا كاری در عبادت وامور دینی شده بود ،در برابرموج جدیدی كه تنها به نیت اعمال توجه داشت ونه به رفتار ظاهری آن ،به شدت برخورد كرد .این برخورد منجر به ایجاد فرقة جدیدی به نام ملامتیه شد.

     شخصیت های برجسته این فرقه :ابو حفض عمر بن سلمه حداد ( وفات 264-267 هـ .ق)    ابو صالح حمدون قصار ( وفات 271 هـ .ق ) وابو عثمان سعید بن اسماعیل حیری ( وفات 298 هـ . ق) از نیشابور برخاسته بودند .1

     وظیفة اصلی انسان در فرقة ملا متیه این گونه تعریف شده است:

1-   رسیدن به كمال.

2-   پاك ومنزه ساختن دل واندیشه ( نیت) از هر گونه شك وشبهه.

3-   انجام كامل سنت ها وفرایض دینی.

     ا نجام اعمال دینی واعتقاد (نیت) در این مسلك سری است میان بنده وخداوند كه باید بر همه پوشیده بماند.  پیروان ملا متی همواره در پی انجام كارهایی برخلاف عرف جامعه بودند هدف آنها از این كار ،خوار كردن نفس اماره وكتمان عبادتهایشان از نظر مردم بوده است .2

     تعالیم مكتب ملامتیه تنها می توانست با ریاكاری در سطح جامعه ودر بین عوام مبارزه كند.درین زمان مكتب بغداد ،ریای خوفناك تری را كشف می كند و آن ریا وتظاهر در برابر خود بود .نظریة جدید مكتب بغداد به این نكته اهمیت می دهد كه اگر  كسی به دنبال  عبادات وریاضت هایی كه بر خود روا داشته است شور وشعفی احساس كند و توقع پاداش داشته باشد این ریا در برابر نفس است .در حقیقت آن را معامله ای با « تقدس» تلقی می كردند .چنین سوداگری ،از هر گونه اطاعت خداوند به دور بود .

     كسی كه بیش از دیگران در بسط وگسترش این تعالیم كوشش می كرد ،ابو القاسم بن محمد بن جنید خطاط ( وفات 299هـ. ق ) ملقب به « سید طایفه» و « طاووس الفقراء» بود .1

     اصطلاح فنا برای اولین بار توسط طیفور بن عیسی ابن آدم سروشان بسطامی (بایزید) وفات         ( 262-267 هـ .ق) مطرح شد  ومورد حملات شدید مراجع مذهبی واقع شد.

     بایزید معتقد است انسان فناپذیری كه عاشق حق است ،می تواند به وسیله فنادر ذات معشوق یعنی خداوند به بقا برسد .2

     بایزید این تفكر خود را از آیة قرآن گرفته است كه می فر ماید :« كل من علیها فان ویبقی وجه ربك ذو الجلال والا كرام .»3 ( هر كه روی زمین است دستخوش مرگ وفنا ست وزندة ابدی ذات خدای منعم با جلال وعظمت است.)

از دل تعالیم جنید وبایزید  ،افرادی همچون ابوالمغیث حسین منصور حلاج ( 244 – 309 هـ .

ق) ظهور می كنند . حلاج در حالت فنا ،شطح مشهور « انا الحق » را بر زبان می آورد.4

 

 

مكتب وحدت وجود :

در بین عرفای و مسلمان ، اولین كسی كه وحدت وجود را اساس تعلیم درسی نظریه خویش قرار داد، محی الدین ابو بكر محمد بن علی بن عربی حاتمی طایی (560-638 هـ .ق) بود. و او از اهالی اندلس بود، محض اختصار نام او را ابن عربی می خوانند.

     مذهب ابن عربی بر اصل وحدت مبتنی است . بر این فكر كه وجود امریست واحد كه حق است و آنچه ما سوی الله است دیگر وجود حقیقی و مستقل ندارد.5

 

راههای رسیدن به كشف وشهود:

«جنگ با نفس» وپیكار با تضاد درون را در تصوف جهاد اكبر می نامند .برطبق این تعریف وظیفة هر صوفی را ،شركت در این «برترین پیكار » دانسته اند .صوفیان مكتب زهد عموماً سالها با ریاضتهای جانفرسا كوشیده اند تا مگر به مخالفت با نفس پردازند وآن را مهار و رام خود گردانند.رام كردن نفس از اهم امور مورد توجه صوفیه بوده است در این باره در تذكره الاولیا چنین آمده است:

      عبداله طوسی دربارة منصور حلاج چنین گفته است:كه «منصور حلاج از كشمیر می آمد قبائی سیاه پوشیده ودو سگ در دست .شیخ اصحاب را گفت جوانی بدین صفت می آید وبه استقبال می باید رفت كه كار او عظیم است.اصحاب برفتند واورا دیدند می آمد ودو سگ سیاه بر دست وهمچنان روی به شیخ نهاد .چون اورا بدید جای خویش بدو داد تا درآمد وسگان را با خود در سفره بنشاند .چون اصحاب دیدند كه شیخ استقبال او فرمودو جای خویش به وی داد، هیچ نتوانستند گفتن . شیخ نظارةاو می كرد تا او نان می خورد وبه سگان می داد واصحاب انكار می كردند . پس چون نان بخورد و برفت شیخ به وداع او برخاست . چون بازگردیدند، اصحاب گفتند: شیخا!این چه حالت بود كه سگ را بر جای خویش نشاندی وما را به استقبال چنین كسی فرستادی كه جمله سفره از غاز ببرد .شیخ گفت : این سگ نفس او بود .از پی او می دوید ،از بیرون مانده وسگ ما ،در درون مانده است وما از پی او می دویم .پس فرق بود از كسی كه متابع سگ بود تا كسی كه سگ متابع او بود.»2

     در این حكایت كه عبدالله تروغبذیی ،منصور حلاج را به عنوان رام كننده بزرگ نفس ستوده .منصور ناگزیر همواره سگ نفس را با خود همراه دارد وجیره ای به عنوان رشوه به او می دهند تا نیازهایش را برطرف سازد.به عبارت دیگر ،باید نیازهای اساسی نفس را برآورد نه آن كه وی را محروم كرد.3

از این رو بیهودگی جنگ با نفس در ادبیات عرفانی نیز جایی بزرگ باز كرده است .هجویری در این باره چنین گفته است : « من نفس را بدیدم به صورتی مانند صورت من یكی موی وی گرفته بود ووی را به من داد ومن وی را بر درختی بستم وقصد هلا ك وی كردم .مرا گفت :«یا با علی ،مرنج كه من لشكر ویم – عزوجل- تو مرا كم نتوانی كرد.»4

     در داستانی دیگر «نفس ضد هر چیز » معرفی شده است .نفس در اینجا كیفیتی واژگونه دارد .هر چه موجب رنج دیگران باشد ،سبب راحت اوست .هر چه از دیگران می كاهد،بر قدرت او می افزاید .هجویری دربارة این ویژگی منحصر به فرد نفس این چنین گفته است:

     « واز محمد علیان نسوی روایت آرند – و وی از كبار اصحاب جنید بود – رحمه الله اجمعین – كه من اندر ابتدای حال كه بر آفت های نفس بینا گشته بودم و كمین گاههای وی بدانسته بودم از وی حقدی پیوسته اندر دل من بود روزی چیزی چون روباه بچه ای از گلوی من برآمد وحق تعالی – مرا شناسا گردانید .دانستم كه آن نفس است .وی را به زیر پای اندر آوردم هر لگدی كه بر وی می زدم ،وی بزرگ تر می شد گفتم :« ای هذا ! همه چیزها به زخم ورنج هلاك شوند ،تو چرا می زیادت شوی ؟» گفت: «از آنچه آفرینش من باژگونه است ،آنچه رنج چیزها بود ،راحت من بود .، وآنچه راحت چیزها بود رنج من بود .»1

طبق نظریه باژگونگی  نفس ، هر چه ریاضت بكشیم ، هرچه تن را در رنج گذاریم ، موجب پرورش و آسایش نفس خواهد گشت .2

     در مرحلۀ بعد از مهار كردن نفس كه به آن تصوف زهد می گویند ، با طریقی در تصوف مواجه می شویم كه به « همزیستی مسالمت آمیز با نفس » تن در می دهد . در این طریق به جای نفس كشی ، به تربیت درون وباطن پرداخته می شود . و به تطهیر دل و پالایش آن از علائق مادی می پردازند .بدین وسیله دل جایگاه – حق تعالی – می شود . و در مراتب بالاتر به وسیله ی همین دل كه از آلودگی ها و گناهان پاك شده است به مكاشفاتی نائل می شوند .3 طریق وصول به كشف و  شهود مبحث اصلی این فصل را تشكیل می دهد.

     سه مكتب اصلی تصوف مكتب زهد ، مكتب كشف و شهود ،  مكتب وحدت وجود است .طریق وصول به مكاشفه در هركدام از این مكتب ها متفاوت است . برای آشنایی بیشتر ، دربارۀ اصول تعالیم این مكتب ها درباب رسیدن به كشف و شهود نمونه هایی از هر كدام نقل می شود .

 

     راههای رسیدن به كشف وشهود در مكتب زهد:

      ابراهیم ادهم (وفات 161 هـ .ق) از بزرگان مكتب زهد بوده است. عطار دربارۀ شرح حال زندگی او چنین گفته است: « ابراهیم ادهم گوشۀ خالی می جست كه به طاعت مشغول شود . تا بدان غار افتاد كه مشهور است . نه سال ساكن غار شد . در هرخانه ای سه سال و كه دانست كه اوشبها و روزها در آنجا در چه كار بود كه مردی عظیم و سرمایۀ شگرف می باید تا كسی به شب تنها در آنجا بتواند بود » 4

      بر طبق حكایتی كه در مورد زندگی ابراهیم ادهم نقل شد ، عزلت و گوشه نشینی را می توان یكی از بن مایه های اصلی تصوف در مكتب زهد بشمار آورد. چه بسا كه مواردی در این گوشه نشینی ها به مكاشفاتی  نیز نائل می شدند:

     « نقل است كه درزمستان شبی در آن خانه بود وبه غایت سرد بود واو یخ فرو شكسته بود و غسلی كرده، چون همه شب سرما بود و تا سحر گاه در غار بود . وقت سحر بیم بود كه از سرما هلاك گردد. مگر خاطرش آتشی طلب كرد . پوستینش دید، در پشت افتاده و در خواب شد . چون از خواب درآمد روز روشن شده بود و او گرم گشته بنگریست . آن پوستینش اژدهایی بود با دو چشم . چون دو سكره ی خون ، عظیم هراسی در او پدیدآمد .گفت : خداوندا تو این را درصورت لطف به من فرستادی،اكنون در صورت قهرش می بینم طاقت نمی دارم در حال اژدها برفت و دو سه بار پیش او روی در زمین مالید و ناپدید گشت».1

     «نقل است كه گفت:(ابراهیم ادهم)پانزده سال سختی و مشقت كشیدم تا ندائی شنیدم كه «كن عبداً فاسترحت» برو بنده باش و در راحت افتادی . یعنی « فاستقم كما امرت». 2

     « نقل كه گفت: یك شب جبرئیل را به خواب دیدم كه از آسمان به زمین آمد . صحیفه ای دردست ،سوال كردم كه توچه خواهی كرد؟

     گفت: نام دوستان حق می نویسم . گفتم نام من بنویس .گفت: از ایشان نئی . گفتم دوست دوستان حقم  ساعتی اندیشه كرد ،پس گفت: فرمان رسید كه اول نام ابراهیم ثبت كن كه امید درین راه از نومیدی پدید آید.» 3

     ابرهیم ادهم در جای دیگر وابستگی دوجهانی و توجه به مادیات و مدح و ذم مردم را حجاب تلقی كرده است :

     «سه حجاب است كه پیش سالك برخیزد تا دردولت بر او گشاده گردد. یكی آنكه اگرمملكت هر دو عالم به عطای ابدی بدو دهند، شاد نگردد از برای آنكه ،هر كه به موجودی شاد گردد، هنوز مردی حریص است والحریص محروم. دوم حجاب آن است كه اگر مملكت هر دو عالم او را بود و از او بستانند ،به افلاس اندوهگین  نگردد، از برای آنكه این نشان سخط بود و الساخط معذب . سوم آنكه به هیچ مدح ونواخت فریفته نگردد كه هر كه به نواخت فریفته گردد،حقیر همت محجوب بود.عالی همت باید كه بود .»4

         بحث دربارۀ مكاشفه ،با مقولاتی همچون: معاینه، مشاهده، ومحاضره همراه است. هریك از این مباحث دراین فصل ، بطور جداگانه بر مبنای سیر تاریخی در كتب عرفانی مورد بررسی قرار می گیرد .

      در كتاب اللمع ،اثر ابونصر سراج (وفات 367 هـ .ق) در مورد مشاهده و مكاشفه چنین آمده است:     « مشاهده به معنی قرب و حضور است . مكاشفه و مشاهده در معنا یكی هستند اما، كشف از نظر معنوی قوی تر و كامل تر است . عمروبن عثمان مكی گفته است:« نخستین مرتبه مشاهده از فزونی یقین پیدا می شود كه از دیده های حضوری پرتو می گیردوبرون از قلمرو غیب نیست. ودرواقع خواهش دل برای دوام حضور یافته های غیبی است.» خداوند فرموده است :«در این قرآن یادآوری است برای هركس كه دل دارد و یا گوش فرا می دارد و گواه است.»(ق/37) یعنی حاضر است.»1

در جای دیگری از كتاب اللمع ،ابونصر سراج ، حضور را این گونه توصیف می كند: « حضور، دیدن دل است به سبب صفای یقین. آنچه كه در ظاهر نمی آید چنان كه گویی آنجا هست . اگر چه غایب باشد.»2       ابونصر سراج در اللمع به بحث دیگری به نام «رویه القلوب» نیز اشاره كرده است:

     « رویه القلوب نگاه دل است به رسیده های غیبی با نور یقین و حقیقت ایمان. سخن علی، امیرالمؤمنین در همین معناست . آن گاه كه از او پرسیدند: آیا خداوند را می توانیم ببینیم؟ گفت: چگونه بپرستیم آن را كه نمی بینیم؟ سپس گفت: او را چشم ها در دنیا به كشف عیان نمی بینند بلكه دل ها از راه حقیقت ایمان مشاهده می كنند. خداوند می فرماید : دل دروغ ندید، آنچه را كه دید (نجم/ 11) در این آیه اثبات كرده است كه دل در همین دنیا هم توان دیدن دارد. وپیامبر (ص)، گفت: خدا را چنان بپرست كه گویا اورا می بینی و اگر تو اورا نمی بینی او تو را می نگرد.»درباب مشاهده نیز چنین گفته است:

     «ابوبكر واسطی گفت: شاهد خداست ومشهود هستی است . قسمت ناپیدای آن و بخش پیدای آن. ابو سعید خراز گفت: هر كس به دل خدا را ببیند همه چیز در نگاهش بیرنگ می شود و تباه می گردد ودربرابر عظمت خدا ناچیز می نماید ودردلش جز خدای نمی ماند. عمروبن عثمان مكی هم گفت: مشاهده همان است كه دلها از غیب و با كمك خداوند غیب دریافت می كنند و آن را عیان نمی سازندو جدشان را آشكار نمی كنند. همچنین گفت: مشاهده وصلی است كه بین دیدن دل و دیدن چشم ایجاد می شود . چه ،دل درهنگام یقین وكشف جز توهم چیزی را نمی افزاید.

     عمروبن عثمان مكی گفته است: مشاهده یقینی است كه بادریافت حضور مستقیم حق و بدون پوششی برای دل فزونی می گیرد و نیز گفت: مشاهده حضور به معنای قرب همراه با یقین و حقائق آن است.

اهل مشاهده سه حال دارند: مشاهده مبتدیان ومریدان، كه هستی را با چشم عبرت می نگرند وبا تفكر در می یابند: مشاهدۀ متوسطان ،كه ابو سعید آنها را چنین نمایانده است: مردمان در قبضه نیرومند آفریدگارند و  آنگاه كه دیداری در بین خداو بنده پیدا شود، در سویدای دل بنده جز خدا نماند. و سوم حالی است كه عمروبن عثمان مكی اشارت كرده و گفته است دل عارفان استوار و راسخ، خدا را می بیند ودرهر چیزی نیز خدارا می بیند وهمۀ هستی را با او می نگرد و بینش آنها در چشمان حق و برای اوست.»

     از بررسی مباحثی كه از كتاب اللمع ارائه شد، چنین نتیجه گرفته می شود:

        ابونصر سراج، مرتبه مكاشفه را برتر از مشاهده می داند . او معتقد است ، سالكی كه به مقام مشاهده می رسد ،هنوز مبتدی است و مكاشفه از نظر معنوی عمیق تر است و خلوص بیشتری را می طلبد . طبیعتاً كسی كه به این مرتبه می رسد ، انسانی .كامل ووارسته است .او داشتن یقین را برای رسیدن به مشاهده شرط لازم می داند.

         ابو نصر سراج در اللمع به جای حضور از واژۀ «رویه القلوب» استفاده كرده است. طبق فرمودۀ حضرت علی (ع) دراین دنیا می توان خداوند را فقط با چشم دل دید. این چشم دل، همان حضور قلب یا به تعبیر سراج طوسی « رویه القلوب» است .سراج از رویه القلوب به عنوان مقام مشاهده یاد می كند كه خاص طبقۀ عوام است . اما دیدن خداوند با چشم سر تنها نصیب خواص می شود .

        سراج معتقد است ، دل درهنگام مشاهده، ممكن است گاهی دچار توهم شود، بنابراین او مقام مكاشفه را كه با حس باصره صورت می گیرد، بسیار مهم تر و مدق تر از مشاهده می داند. در طبقه بندی كه از مشاهده ، در اللمع ارائه شده است ، نهایت مقام خواص در مشاهده باز هم فروتر از مكاشفه است .

         بررسی محاضره ،مكاشفه، مشاهده از كتاب رساله قشیریه عبدالكریم هوازان قشیری (وفات /465 هـ.ق)«محاضره ابتدا بود و مكاشفت از پس او بود و از پس این هر دو مشاهده بود . محاضرت حاضر آمدن دل بود و بود ازتواتر برهان بود . و آن هنوز وراء پرده بود و اگر چه حاضر بود، غلبه سلطان ذكر و از پس او مكاشفه بود و آن حاضر آمدن بود به صفت بیان اندر حال ،بی سبب تأمل دلیل وراء جستن ودواعی شك را، بروی دستی نبود وازنعت غیب بازداشته نبود. پس از این، مشاهده بود وآن وجود حق بود چنانكه تهمت نماند و این آنگاه بود كه آسمان سر صافی شود ، از میغهای پوشیده به افتاب شهود .تابنده از برج شرف. وحق مشاهده آنست كه جنید گفت وجود حق با كم كردن تست نفست را. پس خداوند محاضره، بسته بودند شانهای او وخداوند مكاشفه مبسوط به صفات او ،و خداوند مشاهده بوجود رسیده بود و شك را آنجا را ه نبود . خداوند محاضره را عقل راه نماید . و صاحب مكاشفت را عملش نزدیك كند و خداوند مشاهده معرفتش محو كند و هیچكس زیاده نیارد در بیان تحقیق مشاهده بر آنچه عمرو بن عثمان المكی گفت و معنی آنچه او گفت آنست كی، انوار تجلی متواتر بود بر دل وی بی آنكه چیزی او را پوشیده كند و به چیزی بریده گردد، چنانكه شبی بود تاریك و برق اندروی متوالی بود كی هیچ فترت و تراخی نیفتد . آن شب اندر تقدیر بر روشنایی چون روز بود. دل همچنین بود . چون تجلی دائم بود او را همه روز بود و شب از میانه برخیزد .

          نوری گوید:«  بنده را مشاهده درست نبود و بر هفت اندام وی رگی قائم ماند . وگفته اند چون آفتاب برآید، به چراغ حاجت نباشد.»1

          قشیری محاضره را همان حضور قلبی معرفی می كند، كه در اثر استیلای اذكار واوراد بر دل سالك وارد می شود . بعد از مرحلۀ محاضره، مكاشفه در طبقه بندی قشیری ،رتبۀ دوم را داراست. دراین مرتبه ، سالك با حضور قلب، به صفات خداوند پی می برد و شك و تردید دراین مرحله جای ندارد. در مرتبۀ بعد ،البته مرتبه سوم از حیث توالی ، قشیری ؛ تكامل محاضره و مكاشفه رادرمشاهده می داند. دراین مقام ، همۀ حجابها ازمقابل دیدگان سالك به كنار می رود واسرار الهی را درمی یابد وبه شرف مشاهدۀ پروردگار خویش ،نائل می شود . هر یك از این مقامها دارای ویژگی هایی هستند كه قشیری ،آنها را چنین برشمارد:

-   درمقام محاضره سالك با مشاهده آثار و خلقت حق تعالی ،نفس خود را محدود و بسته می دارد ودرحالت قبض به سر می برد.

 


دانلود بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء







ادامه ي مطلب
امتیاز :


طبقه بندی: ،
بررسی كشف و شهود در پنج كتاب اللمع، اسرارالتوحید، رساله قشیریه، كشف المحجوب، تذكره الاولیاء ,

ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
وضعیت نظر:
کد امنیتی : *


<-BloTitle->
<-BloText->