خريد بک لينک
لوازم یدکی ال ۹۰
Hookah Shisha Tobacco
ماسک سه لایه
فلنج
Barabas Ropa de hombre

بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنه
<-BloTitle->
<-BloText->

تاريخ : 26 دی 1395 | <-PostTime-> | نویسنده : جاویدان | بازدید : <-PostHit->
بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنه

پایان نامه بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنها در 109 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنه

پایان نامه بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنها 
مقاله بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنها 
پروژه بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنها 
تحقیق بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنها 
دانلود پایان نامه بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 157 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 109

بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنه

 

 

 فصل اول 

كلیات تحقیق

 

مقدمه

بیان مساله

اهمیت و ضرورت

هدف كلی

اهداف ویژه پژوهش

فرضیه‌های پژوهش

تعریف واژه‌ها

 

 

1-1- مقدمه

   وجود یك جامعه  سالم از نظر بهداشت روان، وابسته به سلامت اجزا کوچکتر آن جامعه مانند مجامع، گروهها و خانواده‌های موجود در آن جامعه است  وجود خانواده‌های سالم ودارای سلامت روان می‌تواند تاثیر بسزایی در سلامت روانی موجود و ایجاد بهداشت روانی در آن جامعه داشته باشد، زیرا نهاد خانواده به خودی خود یک جامعه کوچک است و هر گونه تغییر مثبت یا منفی در آن، در جامعه بزرگ انسانها تاثیر مستقیم و موثر دارد و ثبات و بی‌ثباتی خانواده بطور مستقیم بر ثبات یا بی‌ثباتی جامعه تاثیر دارد.

   کودک عامل گسترش نسل است و تولد هر کودک می‌تواند بر پویایی خانواده اثر بگذارد، والدین و دیگر اعضای خانواده باید تغییرات متعددی را جهت سازگاری با عضو جدید تحمل کنند. تولد یک کودک ناتوان[1] بر خانواده می‌تواند اثرات عمیقی داشته باشد، زیرا خصوصیات کودکان و نوزادان معلول[2] حدود انتهایی رفتار است و از آنجایی که معلولیت و رفتارهای ناشی از آن امری ثابت و پایدار می‌باشد، این امر بر تعاملاتی که کودک با والدین و خواهران و برادران خود دارد، تاثیر می‌گذارد (هالاهان وکافمن[3]، 1998).

مراقبت‌های اضافی که برخی از کودکان معلول به والدین تحمیل می‌کنند، برنحوه تعامل والدین تاثیر می‌گذارد. بروز معلولیت در فرزندان اختلالات عاطفی و مشکلات اقتصادی زیادی را در خانواده ایجاد می‌کند، بنحوی که یكایك افراد خانواده دچار بحرانهایی ناشی ازوجود فرد معلول می‌شوند.

   روابط دچار سردی وتیرگی می‌شود و روابط اجتماعی خانواده نیزمحدود می‌گردد. سایر فرزندان دچار مشکلات عاطفی و اجتماعی می‌گردند و بطور کلی بهداشت روانی خانواده که ضامن سلامت کودکان و سرمایه‌های فردی-اجتماعی است به شدت به مخاطره می‌افتد هر چند خانواده‌های کودکان معلول فشار روانی بیشتری را تجربه می‌کنند ولی سازگاری زناشویی بالاتری را از خود نشان می‌دهند(حسین نژاد، 1375).

   در تحقیق حاضر سعی محقق بر روشن کردن این موضوع است که آیا حضور کودک عقب مانده ذهنی در خانواده می‌تواند بر سازگاری اجتماعی مادران اثرات منفی داشته باشد یا نه؟

2-1- بیان مساله

خانواده یک نظام اجتماعی است که اختلال در هر یک از اجزای و اعضاء آن کل نظام را مختل می‌کند و این نظام مختل شده به نوبه خود اختلالات مربوط به اعضاء را تشدید و مشکلات جدیدی را ایجاد می‌کند. با این نگرش، معلولیت یکی از فرزندان، برتمامی خانواده و کارکردهای مختلف آن و بر یکایک اعضاء تاثیر غالبا منفی باقی می‌گذارد. به عبارت دیگر معلولیت فرزندی در خانواده، مانع از آن می‌شود که خانواده بتواند کارکردهای متعارف خود را بنحو مطلوب داشته باشد.

   از جمله این کارکردها تامین موجبات رشد و پرورش شخصیت فرزندان‌، تأمین محیطی دلپذیر برای اعضاء و ایجاد پایگاهی برای برقراری روابط اجتماعی خانواده با دیگران می‌باشد. خانواده پایگاهی برای برقراری ارتباطات اجتماعی است و برقراری ارتباط با دیگران در استحکام شبکه خویشاوندی سهم بسزایی دارد (ناصرشریعتی وداورمنش، 1374ص 117-116).

   همانطور که می‌دانیم انسان عادی برای حفظ و تطابق خود با محیط از انواع روشهای خودآگاه و مکانیسم‌های دفاعی کمک می‌گیرد. ولی هر انسانی در برابر فشارها و عواملی که سبب ایجاد تنش و فشار روانی در او می‌شود، دارای آستانه تحمل است و چنانچه فشارهای محیطی او بیش از اندازه شود، در نقطه‌ای تعادل روانی او به مخاطره می‌افتد (اسلامی‌نسب، 1373ص33).

   با به دنیا آمدن کودک ناتوان فشارهایی بر والدین وارد می‌گردد که موجب بر هم خوردن آرامش و انسجام خانواده می‌شود، در نتیجه سازش یافتگی آنان را تحت تاثیر قرار میدهد.

   فابر[4] (1975) خاطر نشان می‌سازد که در اثر وجود کودک عقب مانده ذهنی انواع فشارهای زیر به والدین و سایر اعضای خانواده تحمیل می‌شود:

1) به تعویق افتادن تحول روانی سایر فرزندان

2) محدود شدن پیشرفت خانواده

3) وقوع بحرانهایی مانند مشکلات زناشویی، طلاق، افسردگی والدین

4) بروز احساساتی از قبیل خشم، ناامیدی و احساس گناه (ترنبول وترنبول[5]، 1990 به نقل از شریفی‌درآمدی ص64).

   رزنبرگ ورابینسن (1990) به تاثیر شرایط خانواده بر سازگاری با تولد کودک معلول اشاره می‌نماید. آنها خاطر نشان می‌سازند. خانواده‌هایی که از نظر وضعیت آموزشی، تربیتی و فرهنگی در وضعیت مناسبی نیستند و از امکانات حمایتی برخوردار نباشند و شرایط اقتصادی بدی داشته باشند، فرایند سازگاری را بخوبی طی نمی‌کنند و دچار ناراحتی می‌شوند (به نقل از ماهر،1377).

البرزی (1375) درباره تاثیر کودک عقب مانده ذهنی بر والدین و رویارویی پدر و مادر با کودک عقب مانده ذهنی نشان میدهد که والدین به واکنشهای مختلفی دچار می‌شوند که عبارتند از:احساس خجالت (41درصد)، احساس گناه (37درصد)، پنهان کردن فرزند (10درصد).

   خانواده در ارتباط با داشتن چنین فرزندی فشارهایی را تحمل میکند که از جمله آن مواردی از قبیل نگرانی برای فرزند (87درصد)، آزردگی عصبی (2/53درصد)، تاثیر بر روابط خانواده (23درصد)، اختلاف زناشویی (18درصد) اشاره نمود (شریفی‌درآمدی، 1381ص165-164).

   فابر (1959) یکی از اولین پژوهشگرانی است که انواع استرس ایجادشده در خانواده که ناشی از پی بردن به معلولیت کودک است را مورد بررسی قرار میدهد. یکی ازرایج ترین این استرس‌ها، واکنش اندوه است. این واکنش سمبل یا نشانه مرگ کودک طبیعی است. بعبارت دیگر، داشتن کودک معلول نشانه از دست دادن یک کودک طبیعی است. آگاهی از اینکه کودک آنها با مشکل متولد شده است و این مشکل ادامه خواهدیافت، فرایندی از اندوه را موجب میشود که شبیه اندوهی است که اعضاء خانواده کودک در حال فوت با آن روبرو است.

   فابر اشاره می‌کند که وجود کودک معلول اغلب موجب اختلال در رشد و تعالی خانواده نیز می‌شود. او ویژگی بحرانی که خانواده با آن روبرو است را مانند یک توقف در چرخه زندگی خانواده تعریف می‌کند که در اثر آن :

الف) رشدوتکامل خانواده کند می‌شود

ب) هماهنگی میان و ظایف اعضاء خانواده مختل می‌گردد، در حالیکه در شرایط عادی این هماهنگی موجب رشد و تکامل خانواده می‌شود (ملك‌پور، 1369).

   از عوامل فشارزا بر خانواده و والدین کودکان معلول، عوامل غیر اجتنابی هستند که در برابر فعالیتها و اهداف خانواده موانعی را بوجود می‌آورند، این عوامل مشقت‌های عمومی هستند که با فعالیتهای تفریحی، فرصتهای شغلی و فعالیتهای مربوط به سازمان خانواده مرتبط هستند. مک کابین و همکاران معتقدند که هم میزان و هم انعطاف تفریح و فراغت[6] در این خانواده‌ها کاهش می‌یابد و به همان صورت نیز به دلیل کارهای زیاد مسایل زمانی کاهش پیدا می‌کند. عوامل فشارزای دیگر ناشی از زندگی اجتماعی خانواده[7] می‌باشند (حسین‌نژاد، 1375).

کازات و ماروین (1984)، فابر (1959) واکنش‌های منفی که والدین از دوستان و همسایگان مشاهده می‌کنند و همچنین خجالت و احساس شرم والدین و یا خواهران و برادران به خاطر فرزند یا برادرشان، همچنین ترس از حوادث و تصادفات نیز میتواند منجر به انزوای اجتماعی خانواده گردند (دارلینگ و سلیگمن، 1989به نقل از ایلالی،1376). 

   در خانواده‌های كودكان معلول مادر بیشترین دشواری و فشار را در نگهداری كودك تجربه می‌كند. با حضور كودك معلول در خانواده مادر دیگر قادر نیست مانند قبل كارهایی مثل آماده كردن غذا، شستن لباسها، خرید هفتگی خانه و كمك در تكالیف مدرسه را بخوبی انجام دهد. زمانی را كه صرف افراد دیگر خانواده می‌كرد، كاهش می یابد. زیرا بیشتر وقت او صرف مواظبت و تامین احتیاجات كودك معلول می‌شود. با دور شدن مادر از كارهای قبلی، سایر اعضای خانواده بیشتر احساس مسولیت می‌كنند. ممكن است برای افراد دیگر خانواده، سازگاری با فشارها و امور جدید كه ناشی از وجود كودك معلول است، بسیار مشكل باشد (ادیب‌سرشكی، 1380ص132).

3-1-اهمیت وضرورت

   یكی از مهمترین لوازم سلامت روانی، وجود محیط خانوادگی سالم است. این محیط زندگی را می‌توان طوری تنظیم كرد، كه هر چند در بهبود وضع افراد، موثر نباشد لااقل موجب تخریب آنها نگردد. در جامعه ما اعتقاد بر این است كه حمایت از نظام اجتماعی، حمایت از همه اعضای آن می‌باشد.

با توجه به آمار دانش‌آموزان در سال 1378 كه حدود 15میلیون نفر برآورد شده[8] وبا توجه به متوسط درصد انواع دانش‌آموزان استثنایی، لذا تخمین زده می‌شود در كشور حدود 2میلیون دانش‌آموز استثنایی وجود دارد (سیف‌نراقی، 1380ص18).

   بنابراین تعداد قابل توجهی از خانواده‌ها در جامعه ایرانی از اثرات منفی داشتن یك كودك معلول و همچنین از بار مراقبتی بسیار زیاد، فشارهای روانی، اجتماعی و مالی ناشی از داشتن یك كودك معلول رنج می‌برند، كه این عوامل می‌توانند، ثبات خانوادگی را برهم‌زده و باعث برهم ریختگی سازمان خانواده شوند. ازطرف دیگر بسیاری از متخصصانی كه با افراد معلول و استثنایی كارمی‌كنند به اهمیت توجه به این خانواده‌ها واقف هستند و همچنین اثرات حضور یك كودك معلول را بر پویایی یك خانواده درك می‌كنند. متخصصین كودكان استثنایی از تاثیر منفی و مثبت یك كودك بر خانواده باخبرند (ماهر، 1377ص626).

   مادران با توجه به ساختار شخصیتی خود بیشتر احساس مسولیت و یا گاهی احساس گناه می‌كنند كه این مكانیزم، باعث كسب اطلاعات بیشتر در زمینه ناتوانی و معلولیت فرزند و حمایت افراطی از كودك معلول می‌شود. ازطرفی چون مادران بیشتر وقت و انرژی خود را صرف كودك می‌كنند، بیشتر از پدران با همسایگان، اطرافیان و فامیل ارتباط دارند و در معرض توضیح دادن وضعیت كودك قرار می‌گیرند. مادران بیشتر بر حسب مسایل هیجانی، روابط‌ خانوادگی و خارج از خانواده واكنش نشان می‌دهند (رضازاده، 1379).

   مطالعاتی كه در مورد تاثیر تولد یك كودك مبتلا به ناتوانی بر خانواده انجام گرفته نشان می‌دهد كه در مورد مادران سطوح بالایی از فشار روانی (كازاك و بكمن، 1991)، نشانگان افسردگی و از هم گسیختگی خانوادگی (بریستول‌گالا و كراسكوپلور،1980) و همچنین فرصت كمتری برای خود و همچنین سلامت جسمی و خلقیات سطح پایین دارند (هولروید،1974 به نقل از منصف‌زاده، 1377).          

   درمطالعه‌ای كه در مورد مشكلات روانی-اجتماعی خانواده‌های كودكان معلول انجام گرفت نشان داده شده كه والدین كودكان عقب مانده ذهنی و جسمی، روان‌رنجوری بیشتری را نسبت به خانواد‌های عادی داشتند و سازگاری زناشویی در خانواده‌های عقب مانده ذهنی پایین‌تر بود (سینگ‌های[9]، گویال[10]، پرشاد[11]، سینگ‌های، والیا[12]،1990).

مروری بر مطالعات پیشین

   نظری (1384) به منظور بررسی نظر والدین كودكان مصروع نسبت به عوامل تنش‌زا و میزان سازگاری آنان با این عوامل در مراجعه كنندگان به مراكز درمانی منتخب شهر تهران تحقیقی را انجام داده است.

نمونه‌ها شامل 400 پدر و مادر كودكان مصروع می‌باشند. از پرسشنامه‌ای كه در سه بخش تنظیم شده است: اطلاعات فردی، عوامل تنش‌زا، رفتارهای سازگارانه، استفاده شده است.

نتایج نشان می‌دهد كه در حیطه عوامل تنش‌زا مادران (4/80 درصد) و پدران (8/62 درصد) و در حیطه سازگاری مادران (4/70 درصد) و پدران (6/73 درصد) رفتار سازگارانه داشتند. آزمون t نشان می‌دهد بین میزان تنش پدران و مادران كودكان مصروع اختلاف معنی‌داری وجود دارد (001/0=p). بین میزان سازگاری مادران با متغیرهای دموگرافیك سن مادر، میزان تحصیلات،‌ طول مدت ازدواج، تعداد فرزندان، سن كودك، ارتباط معنی داری وجود ندارد.

    مطالعه‌ای که توسط احترام السادات ایلالی به منظور بررسی نسبت سازگاری والدین کودکان عقب مانده ذهنی دررابطه باعوامل تنش‌زا در مدارس استثنایی شهر ساری در سال 1376انجام شده است. واحدهای پژوهش شامل 98 پدر و مادر کودک عقب مانده ذهنی مدارس استثنایی شهرساری می‌باشد. پرسشنامه‌ای درسه بخش:1. اطلاعات فردی 2. عوامل تنش‌زا 3. رفتارهای سازگارانه.

عوامل تنش‌زا و رفتارهای سازگارانه درسه حیطه زیستی، اجتماعی، روانی سنجیده می‌شود. نتایج نشان می‌دهد که: 1) درسه حیطه عوامل تنش‌زا در والدین بالاترین سطح تنش مربوط به حیطه اجتماعی می‌باشد که در مادران (62/9 درصد) و پدران (54/2 درصد) می‌باشد. 2) در سه حیطه سازگاری در والدین بالاترین سطح سازگاری مربوط به حیطه روانی می‌باشد که مادران (58/4 درصد) و پدران (61/9 درصد) .3) از نظر ارتباط بین عوامل تنش‌زا با متغیرهای دموگرافیک والدین ارتباط معنی‌داری باسطح تحصیلات، وضعیت شغلی والدین و همچنین وضعیت تاهل، طول مدت ازدواج، تعدادفرزندان عقب مانده، سن کودک عقب مانده و سن تشخیص عقب ماندگی ذهنی کودک وجود داشت.

    شریعتی و داورمنش (1374) به منظور بررسی اثرات معلولیت ذهنی فرزند بر خانواده تحقیقی را انجام دادند. نمونه ها شامل 1589 خانواده كه از این تعداد 833 مورد خانواده‌هایی كه فرزند عقب مانده ذهنی داشتند و 756 خانواده كه فاقد فرزند عقب مانده ذهنی بودند. در این تحقیق برای جمع‌آوری اطلاعات از فرم‌های اطلاعاتی و ترازومتر استفاده شده بود. یكی از متغییر‌هایی كه مورد مطالعه قرار گرفته روابط اجتماعی خانواده بود كه برای بررسی آن از شاخص‌هایی از ارتباط اجتماعی خانواده استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد كه در مورد روابط اجتماعی خانواده‌های استثنایی، ازجمله کمیت و کیفیت میهمانی رفتن خانواده‌ها و میهمان آمدن برای آنها و نیز دفعات مسافرت رفتن آنها می‌توان نتیجه گرفت اولأ وجود یک فرزند عقب مانده ذهنی سبب محدودیت روابط اجتماعی خانواده‌ها می‌گردد و ثانیأ هر قدر شدت عقب ماندگی ذهنی فرزند بیشتر باشد، اوقات فراغت محدودتر شده و دامنه ارتباطات اجتماعی تنگتر می‌شود. وجود یک فرزند عقب مانده ذهنی در یک خانواده، بر کارکرد خانواده به عنوان پایگاه برقراری ارتباطات اجتماعی تأثیر گذاشته و هر قدر شدت عقب ماندگی بیشتر باشد، تاثیر منفی آن بر این کارکرد مهم خانواده بیشتر خواهد بود (ص123).

   چاوشی (1366) در پژوهشی تحت عنوان بررسی مسایل روانی مادران عقب مانده ذهنی به این نتایج دست یافت: وجود فرزند عقب مانده ذهنی سلامت جسمی و روانی مادران را تهدید می‏كند و غالباً تأثیر منفی به دنبال دارد. 58 درصد مادران اظهار كرده‏اند كه وجود كودك عقب مانده سلامت روانی آنها را مختل می‏كند. آسیب پذیری مادران باسواد از داشتن فرزند عقب مانده از مادران بی‏سواد بیشتر است. مادران جوان‏تر بیشتر از مادران مسن‏تر تحت تأثیر عقب ماندگی ذهنی فرزند قرار می‏گیرند.

   ورمایز[13] (2005) در تحقیقی به بررسی سازگاری روانی والدین در خانواده‌هایی كه كودك با نقص ستون فقرات دارند پرداخت. بر اساس 33 مطالعه‌ای كه انجام شده بود، 15 مورد از آن را برای مطالعه فرا تحلیلی انتخاب كرد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد كه كودكان با نقص ستون فقرات در دراز مدت بر سازگاری روانی والدین تاثیر می‌گذارند و پسرانی كه دچار نقص بودند بیشتر بر روی مادر تاثیر می‌گذارد تا پدر. فاكتورهای زیر با سازگاری روانی والدین ارتباط دارند.

فاكتورهای كودك (سن، مشكلات ارتباطی، مشكلات عاطفی، عقب ماندگی ذهنی)

فاكتورهای خانواده (سازگاری عاطفی، امیدواری، استرس، سازش و مؤلفه‌های والدینی)

فاكتورهای خانواده (درآمد خانواده، روابط با دوستان، محیط خانواده)

فاكتورهای محیطی (حمایت اجتماعی)

   سالوویت[14] (2003) به منظور بررسی استرس پدران و مادرانی كه از كودك با ناتوانی هوشی مراقبت می‌كنند بر اساس مدل سازگاریABCX  دوگانه تحقیقی را بر روی 116 مادر و 120 پدر كه دارای كودك با ناتوانی هوشی 10-1 ساله بودند انجام داد. روش پژوهش: مولفه های سازگاری ABCX به صورت جداگانه در پدران و مادران بررسی شده بود. نتایج نشان داد كه مادران (72 درصد) و پدران (78 درصد) استرس داشتند.

   ویز[15] (2002) در مطالعه‌ای به ارزیابی تاثیر حمایت اجتماعی و توانایی فرد بر سطوح استرس در مادران كودكان ویژه، مادران كودكان اتیسم و مادران كودكان عقب مانده ذهنی پرداخت. از هر گروه 40 مادر و مجموعه 120 مادر انتخاب شدند. نتایج نشان می‌دهد كه تفاوت‌های معنی‌داری در گروه‌ها در میزان افسردگی،‌ اضطراب، شكایات بدنی و تحلیل توانایی و قوای بدن وجود دارد. همچنین حمایت های اجتماعی پیش بینی كننده سازگاری موفق هستند.

   مك‌گلون[16] (2002) بررسی استرس در سازگاری پدر ‌خوانده یا مادر خوانده كودكان با نیازهای ویژه، مطالعه روی 35 پدر خوانده یا مادر خوانده كودكان با نیازهای ویژه انجام داد. نتایج نشان می‌دهد تفاوت معنی‌داری در سازگاری پایین خانواده با افزایش استرس در آنها وجود دارد، همچنین استرس در طول سالها بدون تغییر می‌ماند.

   رونیت‌گال[17] (2002) در تحقیقی در مورد تفاوت‌های بین پدران و مادران افراد بزرگسال با عقب ماندگی ذهنی در سطوح استرس، راهبردهای سازشی و نگرش در مورد یكپارچه سازی دختران و پسران در جامعه را بررسی كرده است. نمونه شامل85 مادر و 50 پدر كه دارای دختر و پسر 18 تا 26 سال بودند. از 4 پرسشنامه 1) مشخصات دموگرافیك 2) پرسشنامه استرس و منابع 3) پرسشنامه راهبردهای سازشی 4) پرسشنامه نگرش والدین راجع به عادی سازی استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد كه مادران به دلیل آگاهی از ناتوانی‌ها و تفاوت كودكانشان با سایر كودكان استرس بالاتری را نسبت به پدران تحمل می‌كنند. مادران برای سازگاری از راهبردهای سازشی هیجان مدار و پدران از راهبردهای مشكل مدار استفاده می‌كنند. همچنین مادران بیشتر از پدران از راهبرد‌ها‌ی سازشی استفاده می‌كنند.

   به منظور بررسی سازگاری خانواده‌هایی که دارای کودک با ناتوانی‌های رشدی هستند، باری‌تروت و دیاناهیبرت-مورنی[18] (2002) 87 خانواده راکه دارای کودک باناتوانی رشدی درسنین پیش از مدرسه بودند را مورد ارزیابی قراردادند و 7 سال بعد وقتی فرزندان آنها در دوره پیش از نوجوانی بودند، والدین را دوباره مورد مصاحبه قرار دادند. از مقیاس تاثیر ناتوانی كودك بر خانواده كه شامل 15 آیتم است و خلاصه‌ای از ارزیابی مثبت و منفی والدین در مورد كودكشان و یك نمره كلی كه استرس والدین در دراز مدت را پیش بینی می‌كند، استفاده شد. نتایج نشان می‌دهد كه حتی وقتی متغییر‌هایی مثل سازگاری زناشویی و سطوح ناتوانی كودك كنترل می‌شود والدین نسبت به آینده استرس دارند.

   پلچت[19] (1999) در تحقیقی سازگاری والدین نوزادان ناتوان و رابطه آن با نوع ناتوانی را بررسی كرد. آزمودنی ها بر طبق سه نوع ناتوانی و یك گروه كنترل انتخاب شدند: 1) والدین نوزادان با سندروم داون[20] 2) بیماری های قلبی مادرزادی[21]3) شكاف لب یا شكاف كام[22]4) گروه سالم[23]

از یك پرسشنامه خود‌تنظیمی استفاده شده كه شامل ارزیابی استرس، استرس والدینی و افسردگی روانی [24]است. نتایج نشان داد كه والدین نوزادان با سندروم داون و والدین نوزادان با بیماری‌های قلبی مادرزادی سطح بالایی از استرس و افسردگی روانی را نسبت به والدین نوزادان با شكاف كام و والدین نوزادان سالم داشتند. در كل مادران سطوح بالایی از استرس و افسردگی داشتند.

 

دانلود بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنه







ادامه ي مطلب
امتیاز :


طبقه بندی: ،
بررسی كودكان عقب مانده و استثنائی و مسائل سازگاری خانواده آنه ,

ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
وضعیت نظر:
کد امنیتی : *


<-BloTitle->
<-BloText->